جمهوری آخوندی
«گرایش ضد کلیسایی و بینش غیر مذهبی و کوشش برای راندن مذهب از صحنه جامعه و زندگی و علم به چهار دیواری معابد این یک گرایش جبری و معقول بود،زیرا پاپ خود را نماینده خدا در زمین و دارنده روح القدس می دانست و با چنین استدلالی خود به خود تسلط وی بر همه شئون زندگی فردی و اجتماعی و سیاسی و عقلی و ذوقی همه ملل مسیحی قابل توجیه بود».(دکترشریعتی،مجموعه آثارش4،ص260).
بعد از نمایندگی ولایت فقیه در دانشگاهها و اینک اسلامی شدن علوم انسانی در مراکز تحصیلی،و پیشتر ها تأسیس اداره عقید سیاسی در ارتش جمهوری اسلامی با مدیریت روحانیون،و نیز نمایندگی ولایت فقیه در سپاه و نیروی انتظامی،اینک قرار است برای تک تک مدارس ایران یک«روحانی» به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآید:
«وزارت آموزش و پرورش قصد دارد طرح استقرار «دائمی» روحانیون در مدارس ایران را به اجرا بگذارد. در صورت اجرایی شدن این طرح، از این پس حداقل یک روحانی در کنار معلمان و کادر اداری و آموزشی مدارس به طور دائمی در مدرسهها حضور خواهد داشت. هدف از اجرای این طرح «پاسخگویی به نیازهای فرهنگی» دانشآموزان عنوان شده است».
یادم هست در دوران انقلاب،سالهای 56،57 وقتی برای مدتی شعار: «استقلال،آزادی، حکومت اسلامی»داده شد،ازآنجاکه گفته اند:«ضمیر مافی ضمیر»خود را خوب می شناسد، فورا «حکومت روحانیون»بر اذهان تداعی شد؛لذا برای آنکه چنین تصوری عمومی نشود، شعار «استقلال، آزادی،جمهوری اسلامی»جایگزین آن شد؛و امام خمینی متعاقبا و مؤکّدا تأکید می کردند که منظور از حکومت اسلامی«حکومت روحانیون» نیست؛اما از ابتدای پیروزی تا به امروز،بجای آنکه از حضور آنها کاسته شود،بیشتر و بیشتر نیز شد...
بهانه «همه جایی» شدن روحانیون،با ایمان کردن،و آشنا ساختن مردم به موازین شرع است!؟!
«آیت الله مرتضی مطهری» اعتقاد داشت:«ولایت فقیه به این معنی نیست که فقیه خود در رأس دولت قرار بگیرد و عملا حکومت کند. نقش فقیه در یک کشور اسلامی،یعنی کشوری که درآن مردم ،اسلام را به عنوان یک ایدئولوژی پذیرفته و به آن ملتزم ومتعهد هستند نقش یک ایدئولوگ است. نه نقش یک حاکم ...تصور مردم آنروز- دوره مشروطیت-و نیز مردم ما از ولایت فقیه این نبوده و نیست که فقها حکومت کنند و اداره مملکت را بدست گیرند...اساسا فقیه را خود مردم انتخاب می کنند و این امر عین دمکراسی است...آیا اسلام دین طبقه روحانیت است؟ آیا اسلام ایدئولوژی روحانیون است؟ یا ایدئولوژی انسان بماهو انسان؟ آیا واقعا روشنفکران ما،آنگاه که با مفهوم جمهوری اسلامی روبرو می شوند یا این کلمه را می شنوند جمهوری به اصطلاح آخوندی در ذهنشان تداعی می شود که تنها فرقش با سایرجمهوری ها در این است که طبقه روحانیون عهده دار مشاغل و شاغل پستها هستند؟حقیقتا اگرنمی دانستند و چنین تصوری را داشتند،جای تعجب است و اگر می دانستند و نعل وارونه می زده اند،جای تأسف.».(کتاب پیرامون انقلاب اسلامی،ص85)
با این پیش مقدمه،می توان ادعا کرد شعار«جمهوری ایرانی» یک واکنش طبیعی به چنین شیوه ای از اداره کشور بوده است و فکرنمی کنم آنها که این شعار را سردادند،ضد مذهب و اسلام باشند؛بلکه این نوع شعارها عکس العملی است به حضور«همه جایی» روحانیون در عرصه زندگی اداری و خصوصی.و این اصلا به نفع جامعه روحانی کشورنیست.به قول دکتر علی شریعتی:«از بد دفاع کردن تا نفی کردن راهی نیست».
در12دی سال1377در روزنامه«صبح امروز» یادداشتی نوشتم بنام«حکومت دینی و حکومت دیندار»این نوشته که مورد هجو و تمسخر نشریه «یالثارات»ارگان انصارحزب الله قرار گرفت،به فرخوار زمان انتشار،اشاره داشت به تفاوت«حکومت دینی و حکومتی که دیندار» است.
بی شک در ایران هر سیستم حکومتی(اعم از سلطنتی و جمهوری و جمهوری سلطنتی)که قدرت و حاکمیت را بدست آورد نمی تواند دین اسلام را(که در فرهنگ ایرانی ریشه دارد و در تار و پود آن مسکن و مأوا) به حاشیه ببرد و یا بی تفاوت و در ضدیت با آن باشد.هرکه ادعا دارد که می شود،مُهمل می بافد!
هم چنین دیندار کردن مردم و پایبندی آنها به موازین شرع،امری اجباری نیست.
وقتی صفحات حوادث دوسال آخر روزنامه کیهان واطلاعات سال 55و56 را با صفحه حوادث این دو سال اخیر در حکومت جمهوری اسلامی مقایسه بکنید،به آشکار متوجه می شوید،جرم و جنایت در دوره حکومت بنام اسلام،بیشتر بوده است؛ تا جایی که علاوه بر استقرار یک روحانی در مدارس (!) حضور پلیس در مدارس برای موضوع شیوع مواد مخدر،صدر اخبار امروزه ما می شود!

این در حالی است که در این 30 سال فقط مؤعظه شنیده ایم! وقتی پیچ صدا وسیما را باز بکنی مکررا در برنامه های خود مثل سریالها،سخنرانی ها،مصاحبه و نیز پوشش مراسم هایی چون نماز جمعه و مانند آن فقط پند و اندرز دینی می شنوی، و نیز مکمل آن در چند روز هفته سخنان رهبری...
وقتی خوب مشاهده شود در این 30 سال با بمباران مؤعظه، هدایت فرهنگی، شده ایم.از گشت های امر به معروف ابتدای انقلاب گرفته تا اجرای طرح امنیت اجتماعی و جمع آوری اراذل و اوباش و حضور در مراکز فروش لباس و حضور در آرایشگاهها و ... و ...
وقتی جمهوری اسلامی تأسیس شد،طبیعی بود که مشروب فروشی،خانه فساد و کاباره درش بسته شود و این رابه حساب اقدامات انجام شده نظام ندانید؛اما اگر امروز در شهر مذهبی قم عده ای با خوردن مشروبات تقلبی به هلاکت می رسند و در هر منطقه ای از شهرهای بزرگ و کوچک خانه فسادی منهدم، می شود این را به حساب نوع مدیریت خود بگذارید!
اگر نتوانستید«شبیخون فرهنگی» را وادار به عقب نشینی کنید مشکل از خود شماست؛و از نوع اداره کشور و شیوه برخورد با«آزادی های اجتماعی»؛و از فهم و نوع قرائت دینی شما؛و از خانه نشینی و محبوس کردن اندیشمندان علمی،مذهبی،فرهنگی،سیاسی و سینمایی و هنری کشور است.
لطفا اول یک سوزن به خودتان بزنید، بعد یک جوالدوزبه...
والسلام علی من اتبع الهدی
11/8/1388
تهران/محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار)
جنبش راه سبز(جرس)
دیدار تازه با آیت الله العظمی منتظری
آخرین دیدارم با حضرت آیت الله العظمی منتظری خردادسال 84 بود؛امروز(17آبان 88) موفق شدم بار دیگر بطور خصوصی با ایشان ملاقات کنم.
معظم له بشدت از کتک زدن زنان ومردم معترض- که به نام خدا و دین انجام گرفته است- برخودش می لرزید و بسیار مغموم و متأسف بود.
دوستی که آنجاحضورداشت،به کنایه وطنزگفت:«آنها می گویندما«نصر بالرعب»می کنیم»!!؟
رفته بودم تاازحضرت آیت الله بخواهم برایم دعاکندتابخاطر قطع معیشت زندگی توسط اربابان قدرت وحاکمیت؛معاد من مُلوََّن و متغیِّر نشود. چون حدیث هست که«لامعاش له لا معادله»...
اوبرایم این آیه راخواند:«قل یا عبادالذین امنوا اتقو ربکم للذین احسنوا فی هذه الدنیاحسنه و ارض الله واسعه انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب(زمر/10)
حضرت آیت الله العظمی منتظری شجاعت و کرامت علی(ع) را دارد.
او را در نزد مردم و عوام،ساده لوح معرفی کردند؛ و سادگی و بی آلایشی و بی پیرایه گی او را ساده لوحی تعریف کردند.
به قول امام عدالت،علی (ع)که فرمود:«به خدا سوگند معاویه زیرک تر از من نیست. سیاستمدارتر از من نیست.چیزی که هست او نارو می زند. گناه می کند.از پیمان شکنی و هرزه گی باکی ندارد و اگر نارو زدن، پیمان شکنی و هرزه گی زشت و نکوهیده نبود هر آینه من زیرک ترین و سیاستمدار ترین مردم بشمار می آمدم. با این همه هرگز در چنبره هیچ سختی به ستوه نمی آیم».
آری؛او همچون مقتدایش علی (ع) اهل نارو زدن و هرزه گی درسیاست نبود. و هیچگاه در چنبره سیاسی کارانِ سیاست باز به ستوه نیامد.
برای همین هم هست که او امروز عزیزِ مخالف و موافق است. او اکنون سلطان قلبهاست!
دعا کنید صحیح،سالم،سلامت و تندرست بماند؛که شجاعتِ کلام او نافذ و نافعِ دلها و شِکننده ارباب قدرت است.
بهترین حُسن و نیکوترین صفت این مرجع تقلید شیعیان جهان، این است که درب خانه اش بر روی همه باز است. و بی هیچ تلُّکف و مانعی صداهای درگلو خفه شده، به نزد او می آیند تا هم نفس تازه کنند و هم بگویند آنچه را که در نزد اربابان قدرت نمی توانند...
برای همین هم هست که همواره و همیشه اطلاعات سیاسی و آگاهی اجتماعی ایشان خوب،جامع وکامل است.
برای نوشتن این یادداشت تفالی به قرآن زدم ؛اولین آیه ای که به چشم خورد این بود:
«من یطع الرسول فقد اطاع الله و من تولی فما ارسلناک علیهم حفیظا(نساء/80).
آیه قبل و بعدش را هم بخوانید.
والسلام
17آبان 88
تهران – محمد شوری (نویسنده و روزنامه نگار).
جنبش راه سبز(جرس)
نان و چلو خورشت هسته ای!
مدت های مدیدی است وقتی پیچ رادیوی«بی.بی.سی»،«صدای آمریکا»،«فرانسه»و«رادیو فردا»و«صداوسیما»ی خودمان را که باز می کنم مُدام از زبان قریب به اتفاق گویندگان، سخنرانان،مصاحبه شوندگان و کارشناسان فقط موضوع«انرژی هسته ای»را می شنوم.
انگاری که دنیای غرب و سیاستمداران داخلی یک جورایی،به شکل مستقیم و غیر مستقیم، خواسته وناخواسته به هم باصطلاح«نون قرض» می دهند؛و مثل قصه و حکایت«موش و گربه عبید زاکانی» برای هم قمیش آمده و ناز می کنند!
یادم هست در دوران جوانی و آنزمان که به اصطلاح مبارزه مخفی و علنی علیه رژیم پهلوی داشتیم با یکی از دوستان هم مبارزه ای خود(که احتمالا باید هنوز یکی از فرماندهان سپاه باشد و بازهم احتمالا در جهت مخالف افکارمن)برای دستگاه«پلی کپی»اداره آموزش و پرورش«بندر ریگ یا دیلم»نقشه ای کشیده بودیم تا بتوانیم امورات چاپی را سروسامانی بدهیم!این دوست فرمانده سپاه،دوستی داشت که در«نیروگاه اتمی بوشهر»کار می کرد. آنزمان ساختمانش نیمه کاره بناشده بود و ما یک شب را در آنجا اطُراق کردیم.ازآنزمان تا الان هنوز درگیر«انرژی هسته ای»هستیم و هر روز فقط نان و چلو خورشت هسته ای می خوریم!

شاعر سروده :«دیگران کاشتند ما خوردیم ؛ما می کاریم تا دیگران بخورند»؟!
ازآنزمان تا حال حاضرکه یادم هست«انرژی هسته ای»چیزی برای مانکاشت که ما بخوریم و فکرنمی کنم از این«انرژی هسته ای» چیزی هم نصیب آیندگان ایرانی شود!
نه از باب اینکه«انرژی هسته ای» داشتن بی فایده است،بلکه برعکس؛داشتن «انرژی هسته ای»همه اش برکت وسود است؛اماگاهی اوقات پروژه ای مهم ودارای سودسرشار، دستاویز ملعبه های سیاسی می شود که سود و منفعت این بازی سیاسی برای جریان قدرت(و قدرت جهانی)اهمیت ومنافعش بیش از داشتن مثلا همان «انرژی هسته ای»است! و من فکر می کنم در خصوص «انرژی هسته ای» با چنین «ملعبه ای» روبرو هستیم!
یادم هست اوایل انقلاب دو نظریه درمورد چگونگی مقدار فروش نفت وجود داشت؛عده ای معتقدبودند:«که نفت را نباید به مقدار زیاد تولید کرد و فروخت»؛آنها می گفتند:«این نفت سرمایه ملی است و آیندگان نیز در آن سهم دارند»؛و برخی دیگر اعتقاد داشتند:«که نفت را هرقدر که می توانیم باید بفروش برسانیم،ولی در عوض،بجایش وسیله و یا تکنولوژی و صنعتی را وارد کنیم که بتواند جای نفت را بگیرد و برای کشور ما پولساز باشد».
الان پس از30سال،علاوه بر اینکه نفت را به وفور تولید کرده و می فروشیم،امادر عوض بجایش کالای مصرفی یکبار مصرف آورده ایم!
«انرژی هسته ای» از جمله سرمایه گذاری هایی است که جای«نفت» را می تواند بگیرد و برای آیندگان هم کاشته شود؛منتها همیشه در این 30 سال جریان قدرت و حاکمیت سیاسی در داخل و خارج ،از آن بهره برداری رانتی وسیاسی کرده است.یعنی بهره برداری شخصی اهمیتش بیش از منافع ملی بوده؛و برای همین هم هست که هنوز تا حال حاضر همان«نیروگاه اتمی بوشهر» نیز کُمیتش می لنگد!
آقایان!عالیجنابان!
گیریم که ایران بخواهد«بمب اتم»داشته باشد،باآن چکار می خواهدبکند؟!
این«بازی موش و گربه» ای که در این سالها براه افتاده فقط دودش به چشم مردمی رفته است که هر روز فقیر و فقیرتر شده و«اعتیادِ فقر» رمق،ریشه و هسته «فکر کردن» را از وی گرفته است،تا انرژی برای اندیشیدن نداشته باشد!
آیا بهتر نیست این«بازی موش وگربه» تمام شود و بجای آن به مسائل مهمتری که در حاشیه هست،پرداخته شود؟! و حقوق انسانی و حقوق بشری که لگدمال اندیشه های مستبدانه شده در رأس قرار گیرد و دایما بر سقف مستبدان بمباران شود؟!
الان همین موضوع «انرژی هسته ای»همه مسائل مهم داخلی را تحت پوشش قرار داده و از خدا خواسته نیز عده ای بجای آنجا که در مقابل وضعیت اجتماعی،اقتصادی،سیاسی و فرهنگی دائما پاسخگو باشند و باصطلاح سین جین و استیضاح شوند،با آگراندیسمان شدن موضوع انرژی هسته ای و گفتمان و سخنرانی مکرر پیرامون آن؛همه آن حقوق اساسی-که یک شهروند ایرانی باید داشته باشد- را به فراموشی سپرده و از خود سلب مسئولیت نموده و خیلی راحت از آن عبور کرده انگار که نه انگار...!
والسلام علی من اتبع الهدی
تهران/8/8/1388
محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار)
جنبش راه سبز (جرس)
توزیع عادلانه بی عدالتی
حذف«سوبسید» و پرداخت نقدی «یارانه»، توزیع عادلانه بی عدالتی است.
«عدالت»(به معنای تام و عام) و «عدالت اجتماعی»(به معنای خاص)و«عدالت اقتصادی(به معنای اخص)، دغدغه جمعیت جامعه انسانی است.
مسیر عدالت اقتصادی، از راه عدالت اجتماعی میسور و ممکن است.تا شَهدِ پروسه عدالت اجتماعی چشیده نشود، و در انجام آن موفق و کامیاب نباشیم،چیدمان و برنامه ریزی برای یک عدالت نسبی در معیشت آدمی،اگر آب در هاونگ کوبیدن نباشد،بی شک بیغوله و بی راهه ای است که از ناکجاآباد سر درمی آورد و تثبیت«کژراهه» است.
وقتی با یک تبصره،بخشنامه،حکم حکومتی،و یا یک مصوبه مجلس،قانون اساسی دور زده شود و ثروت ملی مندرج در اصل44،(که متعلق به همه مردم با هر نوع جایگاه طبقاتی، صنفی، مذهبی است)،به اسم «خصوصی سازی»تقسیم غنائم شود و با فروش «ثُمنِ بَخس»،ثروت طبیعی ملت(که به امانت در اختیار حاکمیت و دولت است)،به افراد حقیقی و حقوقی مطلوب و محبوب قدرت و حاکمیت واگذار شود،،معلوم است که در چنین وانفسایی برای آنهایی که جیب شان در این سالها سوراخ شده و خالی است،واریز شدن مبلغی ماهیانه 50 یا 60 هزار تومان پول نقد به حسابشان،راضی شدن به «تَب»است! و در یک نشئه گی کوتاه مدت،شنگول و مسرور و شادند که سرانجام دولت انقلاب پس از30سال پول نفت را نقدا به آنها می دهد!که همین پول را نیز به بعضی ها به صورت«نقدی» و برخی را هم به صورت نسیه پرداخت خواهد کرد!؟!
اما برای آنهایی که به یُمنِ «اقتصاد دلالی» و قانون «رانت»، «کُتِ جادویی» بر تَن کرده و اسکناس 100دلاری از جیب شان آویزان است،چه اهمیتی دارد،که پول آب، برق،گاز، نان،قند و شکر، بنزین، حمل و نقل، قیمت واقعی خودش را داشته باشد؟
تئوری های کلاسیک علم اقتصاد،در جایی کاربُرد دارد که خانه ها در یک سقف قرار گرفته باشند. وقتی فساد فاصله طبقاتی از کاخ تا کوخ است،برای آنکه در این سالها کاخ نشین شده، پرداخت قیمت واقعی کالا چه اهمیتی دارد.
از شهید عدالت علی(ع)نقل شده است که:«کاخی بالا نمی رود،مگر آنکه درکنارش کوخی تثبیت شود.و از معصومین(ع)هست که:«لامعاش له لا معادله»آنکه معیشت خوبی ندارد،بی شک ایمانش متزلزل می شود.
وقتی دغدغه شهروند ایرانی کسب درآمد بیشتر برای حداقل رفاه باشد،فرصت یک ساعت اندیشه و تفکر پیرامون خود،که از70سال عبادت،دعا، نماز و روزه اهمیتش افزون تر است را از دست می دهد و برای همین هم هست که شهروند ایرانی«ثانیه ای»به مطالعه «کتاب» می پردازد و این یعنی همان نابودی یک فرهنگ و تمدن...
متأسفانه طرح پرداخت نقدی «یارانه»ها بجای آنکه منجر به توازن و تعادل شود،شکاف فاحش و مفسده آوری را متولد خواهد کرد.
اکنون، و پس از 30سال تأسیس«جمهوری اسلامی»،هویت و چهره«کلانشهر تهران»، در میادین پر «آمد و شد»،با«دستفروشی» های مردان و زنان کهنسال و دخترکان تازه بلوغ،و کودکان 7ساله و رویش چرخش«چرخ دستی های» شماره دار!!،و شغل درآمد ساز«نون خشکی»،و دلالی و دوره گردی های فروش انواع کالاهای مرغوب، نایاب و غیر شرعی و غیر قانونی... در حال تغییر است! که رقص نوعروسی در میدان شهر مذهبی قم،در مقابل این نابرابری اجتماعی و آنگاه دم فروبستن،گناهی است صغیره!؟
و اما وقتی در کنار این کلانشهر،در زندگی اجتماعی و خصوصی برخی اشخاص جستجو شود،متوجه می شوید که این «ازمابهتران»،و کسانی که به پاس خدمات و سرویس دهی «لُمپَنیزم»ی که هر از سو ما را احاطه کرده،«خواص خصوصی سازی»نیز فقط نصیب آنها شده است،و با مساعدت و همیاری نوعی«رانت قانونی و کلاه شرعی»هم خودشان،هم آقازاده،دختر زاده و هم سرکار علیِّه«حاج خانم شان»،و هم چنین فامیل دور و نزدیک شان،و نیز دوستان مگسی شان(ضرب المثلِ:مگسانند دور شیرینی) یک شبه ره صدساله رفته،تیلیاردر و میلیارد شده اند..، می توان گفت کمترین و بی ارزش ترین دغدغه شان،همان رفت و آمد دورنشهری با وجود طرح ترافیک است!؟!! چون آنها هرکدام علاوه بر داشتن یک خودروی سواری مدل بالای مدل روز،یک تاکسی سبز رنگ و زرد رنگ صفر کیلومتر شخصی، بعلاوه چند دستگاه موتور سیکلت را هم در گاراژ و پارکینگ خانه شان خوابانده اند تا هیچگاه نشیمن گاه بر صندلی مترو و اتوبوس درون شهری جلوس پیدا نکند!
سیاست های یک بام و دو هوای اقتصادی در این 30سال،که با شعار«مانور تجمل»،آغاز شد،بیکاری،اعتیاد و فحشا-سه ضلع مثلث نابودی تمدن،فرهنگ و انسانیت- را کشیده تر کرد، تا آن هنگام که این کشیدگی به پاره گی بیانجامد و هیچ جرّاح و جوالدوزی نیز نتواند پارگی و دریده گی اقتصاد ورشکسته ایران را بَخیه کند!
و در این سوی دنیای سیاست ورزان،برخی همچون کبک سر در برف کرده، به «خلق الله» می گویند: آیا «زَردک» می خواهی؟! او از بی نوایی می نالد، اما آنها برایش نسخه شعار «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» می پیچند!!؟ و دستیابی به انرژی هسته ای بهانه و پوشش مناسب و خوبی برای همه ندانم کاری ها سیاسی،اجتماعی،فرهنگی و اقتصادی می شود!
سیاستهای یک با و دو هوایی که بجای آنکه پول نفت را صرف خرید و تولید کالایی«ثروت ساز»همچون«نفت»کند،خرج اجناس مصرفی یکبار مصرف کرده است. و اینک به بهانه داشتن «انرژی هسته ای»که معلوم نیست کی و چه زمانی به بار می نشیند،ملتی، فرهنگی و تمدنی دارد تَلَف می شود!
وقتی فرد روزنامه نگاری چون نویسنده این سطور،که سالهاست که فقط با همین یک شغل زندگی معیشتی خود را سپری کرده، و اکنون با بیکاری منقطع و ممتدی که سالهاست بخاطر«سیاستهای پلیسی»کشور مستقیم و غیر مستقیم بر وی تحمیل شده ،و برای آنکه فقط زنده بماند،هفته ای دو روز روزه می گیرد،بیشتر ایام را با یک وعده غذا سپری می کند،و با کمک «وابن السبیل»ی آیت الله العظمی منتظری و برخی دوستانش ارتزاق می کند،وای به حال آن مردمی که دستشان از دارالحکومه «حکومت اسلامی»کوتاه است ...
طبیعی است،پرادخت نقدی«پول جیبی»بابت حذف «سوبسید»بصورت ماهیانه برای کسانی که کیسه ای در این 30 سال ندوخته اند،ابتدا به ساکن نشئه آور است؛ اماآنها نمی دانندکه 50 هزار تومان می گیرند،در عوض 200 هزار تومان بابت حذف یارانه به جیب دولت می ریزند تا از این طریق دولت با پول بینوایان و «ژان وان ژان»های متولد شده جمهوری اسلامی کسر بودجه اش تأمین شود!؟
برخی نظریه پردازان اقتصادی معتقدهستند که بالا رفتن قیمت نفت در سالهای پایانی رژیم پهلوی و ذوق زدگی بیش از حد«شاه» ایران، از پول بادآورده و قُلمبه ای که بدست آورده و هم چنین گوش ندادن به نصیحت تکنوکرات های اقتصاددان در چگونگی هزینه آن،و هدر دادن این پول بادآورده،و بدنبال آن پائین آمدن قیمت نفت،سبب و یکی از دلایل عمده و مؤثر سقوط شاه و رژیم سلطنتی بوده است.
درتعمیم این نظریه،و نیز هم چنین با اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها،همانطورکه گفته شد:«آقای خاتمی آخرین میخ اصلاحات را کوبید»، احمدی نژاد و طیف همفکرانش نیز دارند آخرین میخ تابوت جمهوری اسلامی را فرو می کنند!
والسلام علی من اتبع الهدی!
محمد شوری(نویسنده وروزنامه نگار)/تهران/27مهرماه 1388
http:assize.blogfa.com
جنبش راه سبز (جرس)
جایزه جنگ نوبل !
جایزه«صلح نوبل»این دوره به«اوباک حسین اوباما»رئیس جمهوری آمریکا تعلق گرفت.
اما از این سو،جنجالی ترین رئیس جمهوری ایران،یعنی جناب«احمدی نژاد»،در این مدت کلامش بوی جنگ و دشمنی داده است.و بر خلاف سلف پیشین خود(سید محمد خاتمی)که توانست از تریبون بین المللی سازمان ملل متحد«گفت و گوی تمدنها»را رسمی و جهانی کند، وی با حضور در هر تریبون بین اللملی از تعداد مدعوین و شنوندگان سخن خو د کاست و کسی به او وقعی ننهاد...
او در این چند سال هر جا رفت، در هر جا سخنرانی کرد، و هرجا مصاحبه ای انجام داد، فقط از «هلوکاست» گفت و فقط به مسأله اسرائیل و روابطش با فلسطینیان پرداخت.
«هلوکاست»برای دنیا و تاریخ غرب، یک واقعه ای است که اتفاق افتاده و غیر قابل انکار است.اما احمدی نژاد در این چند سال تمام همّ و غمُّ و توانش را گذاشت تا از بیخ و بُن آنرا منکر شود و به موازات آن به تحریک جامعه بین المللی و اسرائیل پرداخت.
اگردنیای غرب مثلا واقعه «روز عاشورا» را نفی کند و آنرا «جعل تاریخ» عنوان کند، آیا شیعیان بر نمی آشوبند؟ آیا کتاب «سلمان رشدی» و هزاران «اتفاق مشابه» در دنیا عکس العمل های واکنشی نداشت؟! و «جنگ» نتیجه آن نبود؟
در هر واقعه تاریخی غلو و افراط وتفریط دربیان آن حادثه هست اما آیا با نفی مطلق واقعه«هلوکاست» و تکرار دائم آن انگشت کردن در لانه زنبور نیست؟!
موجهای صلح برهم می زند
کینه ها از سینه ها برمی کَند
موجهای جنگ بر شکل دگر
مِهرها را می کند زیر وزََبر(مولوی).
آقای«احمدی نژاد»همواره با توپ «هولکاست» و موضوع اسرائیل و فلسطین،از پاسخگویی و قبول مسئولیت در مقابل مشکلات داخلی فرار کرده و سعی دارد با تکرار مداوم آن در هر جا و مکانی، یک «جنگ سرد» راه بیاندازد؛ و اذهان افکار عمومی را سرگرم و معطوف به موضوعی کند که خودش (به عنوان یک شخصیت حقوقی)نه ته پیاز است و نه سرپیاز!
صلح انگشت گذاشتن روی نقاط مشترک و گفتگو در باره نقاط اختلاف است.ولی تجربه دوره ریاست جمهوری«احمدی نژاد»نشان داده که رئیس جمهوری دوره«نهم و دهم» مایل است فقط انگشت روی نقاط اختلاف انگیز بگذارد و از این بابت لایق«جایزه جنگ نوبل» است!!
«جنگ وصلح» واژه هایی هستند که نمی توان آنرا به میل شخصی تعریف کرد و یا بشود همان تصورات ذهنی و شخصی خویش را به صرف داشتن تریبون بیان و قدرت اجرایی،هر آنگونه که هست به منصه ظهور رساند!
ما در دنیای محدود و با آدمهای محدود زندگی نمی کنیم که بتوانیم عقاید خود را (ولو حق باشد)به ضرب«نصربالرعب»پیاده سازیم
صلح یعنی حق زیستن؛و حق انتخاب؛حق داشتن آزادی،آزادی بیان.و آزادی در بدست آوردن قدرت اجرایی برای تغییر دادن وضعیت اجتماعی.
و جنگ یعنی هر آنچه که کرامت و شخصیت انسانی را لگد کوب کند.
آنکس و آن شخصیت حقیقی و حقوقی که در این مسیر برود،لایق اهدای جایزه صلح است و هر آنکه در مقام عمل ونتیجه چیز ی جز آن بدست آید؛لایق جایزه جنگ است.
در مکتب قرآن فقط به کسانی که جنگ برآنها تحمیل می شود رخصت جنگ می دهد:«اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا...».
والسلام علی من اتبع الهدی
تهران
18مهرماه1388
محمد شوری(نویسنده وروزنامه نگار).
جنبش راه سبز(جرس)
لنگر دمکراسی!؟!!
«محمدجوادلاریجانی»دبیرستادحقوق بشرقوه قضائیه ازآیتالله علی خامنهای به عنوان«لنگر و بزرگترین پشتیبان دموکراسی»در ایران نام برد و وی را یکی از«تیزهوش ترین»رهبران جهان اسلام معرفی کرد.
آقای لاریجانی هم چنین درجمع دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف افزود:«اجازه»آقای خامنهای به محمدخاتمی برای ماندن در پُست ریاست جمهوری به مدت هشت سال نشانهای از پشتیبانی وی از دموکراسی است.
«امثال و الحکم دهخدا»معنای«لنگرانداختن»را چنین توصیف می کند:
«توقف کردن در دریا با افکندن لنگر در آب.افکندن لنگر کشتی به دریا.قرار گرفتن.مقام گرفتن. لنگرانداختن کسی درجائی؛متوقف شدن درهرجا.دیر در خانه کسان ماندن چنانکه چند روز. توقف نسبتاً طویل.خانه نزول شدن.در خانه دیگران دیر ماندن.پوست تخت انداختن.
«دمکراسی»همچون یک«قلب»برای جامعه«امروزی»است. چنانچه ضربان قلب آدمی نامنظم کارکند و یا مختل شود،بی گمان دیگر اعضاء وجوارج انسان نیز مختل شده ویا از کار می افتد.
«آب»که مایه حیات وحرکت بخشیدن به «زندگی»است،وقتی درجایی مدتهاراکد بماند،بصورت «مرداب»یا«گنداب»درمی آید.
دمکراسی لنگر ندارد.دمکراسی نوعی فرایند«تکامل»برای بشر امروزی است که در سیروریت زمان متحول شده و مانع«ایستایی»درجامعه می شود.
«ایستایی»مانع تکامل است.تکامل عامل«حرکت»وپدیدآورنده«هستی»است:«کل یوم هو فی شأن).
آیااینکه تمام قدرت اجرایی پنهان وآشکاردر اختیار یک شخص باشد وکسی هم یارای مخالفت باآن نباشد و هیچ تغییری دربافت حاکمیت بوجود نیاید و منشاء همه قوانین وعزل ونصب ها یک شخص باشد،آیا این یعنی دمکراسی؟!
قانون اساسی به صراحت همه اختیارات رابه«ولایت مطلقه فقیه»داده است.و ازطرفی دمکراسی به قانون پذیری مقیَّد و ملزم است. و ضدیَّت با قانون در واژه دمکراسی مَحملی ندارد. از این منظر،اگر منظور از دمکراسی درایران با چنین سبک و سیاقی است که باید گفت»:«کل حزب ما لدیهم فرحون»!
یا آنکه باید بپذیریم دمکراسی نیز برای خود قوانین ثابتی دارد که چنانچه خلاف آن عمل شود،دیگر نامش«دمکراسی»نیست.
اولین ومهم ترین اصل از بنای دمکراسی «آزادی» است.
آیا مثلا همانطور که گه گاهی جمعی از نخبه گان جامعه مثل نویسندگان وشاعران و هنرمندان،دانشجویان ومتخصصین (که گلچین شده اند)نزد مقام رهبری رفته و به ترتیبی که از پیش تعیین شده،هرکدام در مقام ابراز عقیده ونظر،درپیشگاه مقام رهبری سخنسرایی می کنند و غالبا تمجید وتعریف ومبالغه است،آیا می شود یک روز هم به مخالفین اختصاص داد و آنان نیز با بیان آزاد از عقاید خود در پیشگاه مقام رهبری سخن بگویند وصدا وسیما هم آنرا پخش کند؟!
گفتنی است وقتی گفته شود:طرف لنگرانداخته،فورااین ضرب المثل درذهن متصورمیشود: «کنگرخورده،لنگرانداخته»:(کنگرخورده لنگر انداخته؛به مزاح،درجائی يانزدکسی طويل ومديد متوقف ماندن است.(امثال وحکم ج 3 ص 1239).
والسلام علی من اتبع الهدی
تهران
13/مهر/1388
محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار)
جنبش راه سبز(جرس)
سعید حجاریان و توبره ی یارو!
با سلسله اتفاقات بوجود آمده پس از واقعه 22 خرداد88،و از جمله دستگیری سعید حجاریان همراه با اخذمصاحبه تلویزیونی ازایشان،منویّات حاکمیت براین قرارگرفت تابه وی و«یاران»ثابت کند که:«برهم زدن سلسله ریش محال است».
گفتنی است سعیدحجاریان درکنگره یازدهم حزب مشارکت بانقل یک بیت شعر،ازبیدل دهلوی گفته بود:
بر همزدن سلسله ریش محال است
عمریست که هم صحبت خرس و بز و میشیم»
حضور بی سابقه مردم در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری،که تحت تأثیر اجماع مخالفین ومنتقدین نظام جمهوری اسلامی ایران مبنی بر مخالفت مدنی وقانونی شهروندان به وضع موجود،صورت گرفت،با سلسله حوادث پس از آن و نتیجه آرای صندوقهای رأی،تاریخ خود را تکرار کرد که:
دموکراتان دموکراتان دموکراسی ز سر گيريد
که جور از شرم یار من دموکرات وار می آید
هر چنددمکراسی فرایندهایی دارد و دریک سلسله فراز و فرودها متولد می شود،متکامل شده و به بار می نشیند؛وتمام اتفاقات پس از 22خرداد 88 نیز چیزی جز حرکت در این مسیر نبوده و نیست؛اماواقعیت این است که نظام جمهوری اسلامی ایران یا در اصل همان حکومت اسلامی ازخود تعابیر متفاوتی-هم بلحاظ سوابق تاریخی و هم بلحاظ تعاریف ایدئولوژیک- دارد.
یعنی همانطور که قرآن برای برخی«یؤمن ببعض و یکفر ببعض»است،گاهی ساختار تشکیل دهنده نظامی سیاسی بر اساس اسلام می تواند در اندام واره هایی متظاهر شود که حتی با طبیعت،سرشت و فطرت انسانی نیز متباین است!
اسلام وقرآن همانطور که محکمات ومتشابهاتی دارد چنانچه بخواهد صرفا فقط با یک تفکر اداره شود،جز آنکه می بایست همه احزاب ونهادهای مدنی و رسانه ها کارشان را تعطیل کنند و توبره یارو را بگیرند، فعلی دیگر از آنها نمی تواند سر بزند.
نسخه نظام سیاسی اسلام در 22 بهمن 57 با ولایت فقیه پیچیده شد.
نظام سیاسی اداره کشور مبتنی بر ولایت فقیه با دیدگاه امام خمینی یک جور از آب در می آید و با عقیده و نظر آیت الله العظمی منتظری گونه ای دیگر تدبیر و تبیین می شود. و با دیدگاه رهبر فعلی جمهوری اسلامی ایران،(آیت الله خامنه ای)همین وضعیتی است که کشور در این 20 سال از خود داشته است!
واقعیت و حقیقت این است که قانون اساسی فعلی جمهوری اسلامی ایران 90درصد قدرت ایجابی و سلبی در تمامی زمینه های اجرایی،قضائی و مقننه را به شخص ولایت مطلقه فقیه سپرده است. و واقعیت و حقیقت امر این است که «یاران» همه کارها را رها کرده اند و «توبره یارو» که همان «ولایت مطلقه فقیه»باشد را سفت و سخت چسبیده اند!
پیشتر سعید حجاریان در همان کنگره یازدهم حزب مشارکت،در باب اهمیت احزاب گفته بود:
«مصلحت دید من آنست که یاران همه کار
بگذارند و سر توبره ی یارو گیرند!»
والسلام علی من اتبع الهدی
تهران
12مهر88
محمد شوری(نویسنده وروزنامه نگار)
خواص خصوصی سازی
در اخبار خواندیم وشنیدیم که 51درصد از سهام شرکت مخابرات به شرکت های وابسته به سپاه پاسداران فروخته شد.
در این30سال،حاکمیت نظام جمهوری اسلامی،ادبیات ویژه ای برای خود نوشت.از جمله واژه های«خودی وغیر خودی»،«خواص»و«عوام».
هرچه از عمر این نظام گذشت،دایره«خودی ها»تنگ تر شد و تنها عده ای محدود و معدود جزو«خودی ها»قرار گرفتند.و از طرف دیگر همزمان با تزاحمات و تخاصمات سیاسی و نیز نظارت استصوابی که در همه عرصه ها،برای گزینش افراد حاکم بوده وهست،بین همان خودی های انقلاب ونظام نیز،عده ای جزو«خواص»شدند! و نهایتا و سرانجام در انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم،در 22خرداد88 پروژه«خصوصی سازی خواص»به بهره برداری رسید و با خرید 51درصد از سهام شرکت مخابرات«خواص خصوصی سازی»نیزعملیاتی شد!
تقسیم عدالت اجتماعی،(که باعدالت اقتصادی مَیسور وممکن می شود)،بامعیارهایی چون : لیاقت وتوان،شعور و درایت،کوشش و جَهد مَحک نخورد.بلکه ابتدا آمدند شهروندان ایرانی را به افرادی درجه یک و درجه دو و درجه چندم تقسیم کردند.و این درجه بندی نیز بامعیارهای فوق و برپایه عدالت ومنطق سنجیده نشد،بلکه با معیارهایی مثل سابقه در جبهه،خانواده شهید،جانبازی و عضو بسیج بودن،رقم خورد. و از بین همین افراد نیز به تجربه ثابت شد که در طول این سالها کسانی توانستند بیشترین بهره را با این تقسیم بندی ببرند،که اتفاقا کمترین سابقه را در عرصه های فوق داشته اند؛ولی رندانه و با بهره مندی از «رانت»بهترین منافع مالی را کسب و باصطلاح به جیب زدند.
قانون اساسی بامحتوای«یُومن ببعض و یَکفر ببعض»ی که دارد، این امکان را به حاکمیت و مقننه نویسها داد تا آنها بتوانند دیگر اصول قانون اساسی را مخدوش کنند؛وبدون آنکه به قانون اساسی متممی بخورد،با قوانینی که زیر مجموعه خودش بود،»ماهیتا،تغییر داده شود. و هیبت و هکیلی«شتر گاوپلنگ»ی برای مردم مُرسَّم شود.
قانون اساسی در اصل44صراحت دارد:«که نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بایدبر پایه سه بخش دولتی وتعاونی وخصوصی برنامه ریزی شود».و تأکید موکَّد کرده که:«در بخش دولتی کلیه صنایع بزرگ مادر،بارزگانی خارجی،معادن بزرگ، بانکداری،بیمه، تأمین نیرو،سدها و شبکه های بزرگ آبرسانی،رادیو و تلویزیون،پست و تلگراف و تلفن،هواپیمایی،کشتیرانی،راه و راه رآهن و مانندآنهاجزو اموال دولتی ومالکیت آن عمومی است».اما آنقدر سهم اموال دولتی عظیم وحجیم بودکه دیگرمحلی از اعراب برای دو بخش«خصوصی و تعاونی»باقی نمی نگذاشت و عملا همه چیز دولتی محسوب می شد.
در این 30متناوبا و مستمرا این نقض ونقص بزرگ آشکار شد که:همه چیز دولتی است و در عمل نیز دولت نشان داد که توان اداره و مدیریت آن را ندارد.لذا موضوع«خصوصی سازی خوب است با بد[1]»سرلوحه حاکمیت شد و با زدن تبصره و نوشتن قوانینی،این اجازه داده شد تاشرکت هایی خصوصی-که تابع دولت و زائیده دستگاههای دولتی هستند-تأسیس شود.
کار این شرکتها که همگی با«رانت دولتی»تأسیس شده اند،خصوصی کردن اقتصاد بود! این شرکتها توانستندبا خریدبخش هایی از اموال عمومی مردم،شش دانگ آنها را بنام خود سند بزنند.
این شرکتها که اسما شرکتهای خصوصی هستندو در اصل از این جیب دولت به جیب دیگر دولت،یعنی جیب همان برخی ازخواص وخودی هارفته وبه ثبت رسیده است،توانستندبا استفاده از«رانت دولتی»و باخرید«ثُمن بَخس»اموال عمومی به سرعت رشد کنند؛تا آنجا که برخی از آنها نیز یک غول اقتصادی شده و توانسته اند با عنوان«بخش خصوصی»51درصد از سهام شرکت مخابرات را(که هم به لحاظ امنیتی و هم به لحاظ کسب درآمد،ویژه است) خریداری نموده و هم قدرت سیاسی و هم قدرت اقتصادی را با هم یکجا در اختیار داشته باشند!
وقتی به سوابق برخی از همین افراد نگاه کنید،متوجه می شوید،آنهابدون کمترین اعتبار مالی شخصی،یک شبه ره صد ساله رفته و میلیارد شده و البته دستی هم در سیاست دراز کرده اند!
در تمام این 30 سال همزاد با رشد«لُمپنیسم سیاسی»درکشور،«لُمپنیزم اقتصادی»نیز در پناهش سر در آورد و زاد و ولد کرد؛تاجایی که اکنون برای خودش یدی شده است!
به بحث ماهوی چگونه میلیارد شدن این افراد و غول شدن این شرکتها همراه با مدرکهای تحصیلی-تخصصی تقلبی و یا ضرب العجلی(یعنی یک شبه ملا شدن)آنهانمی پردازیم؛ولی می توان به صراحت گفت به شکلی هدفمند،همراه با پروژه حذف در رقابتهای سیاسی و تنگ تر کردن دایره خودی ها(به شکل نظارت استصوابی)بجای آنکه اقتصاد ایران به سمت خصوصی سازی شدن هدایت شود،به سمت خصوصی سازی خواص هدایت شده است تا آنکه خواص خصوصی سازی فقط به خواص برسد!
والسلام
ششم مهرماه 1388
تهران
محمد شوری (نویسنده وروزنامه نگار)
جنبش راه سبز (جرس)
1-نگاه کنیدبه گزارشی ازهمین نویسنده درنشریه«بهکام»شماره 45و46به تاریخ اسفند83 و فروردین 84 باعنوان:«خصوصی سازی خوب است با بد؟!».
بازجو؛یعنی خدا واسلام!
محمدی ری شهری(وزیراسبق وزارت اطلاعات)درکتاب خاطرات سیاسی خودص71مینویسد:
«حدودیک ماه ازدستگیری مهدی هاشمی می گذشت امااوهنوزحاضربه پاسخگویی وروشن کردن نقاط ابهام نبود.خاموشی اسرارآمیزاوبازجویی وبازجویان رابه تدریج به بن بست میکشید وبه نظرمیرسیدکه باگذشت هرروزبرتسخیرناپذیری این قلعه مخوف افزوده می شود.غائله ای که وروددرآن اینگونه مشکل آفرین بود.اگربه کشف حقیقت منجرنمی شد،برای حیثیت وزارت اطلاعات بلکه برای حیثیت امام ونظام زیانباربود....من خودبه راههای مختلف برای غلبه براین بن بست فکر می کردم...به خاطره هایم رجوع کردم؛تاآنزمان بازجویی سه متهم سرشناس را خودانجام داده بودم.این سه تن عبارت بودندازتیمسار محققی،قطب زاده وشریعتمداری.ازدلم گذشت که این بارنیزخودم متهم رابازجویی کنم.می دانستم که بافردبا تجربه وپیچیده ای چون مهدی هاشمی نیازمندپشتیبانی روانی بسیارقوی است....ازخداخواستم تاکلامم رانافذ وکارآسازد.روحی بیماردرگیر اعوجاج خودبود. اگرخدایاری نمی کردقادربه کمک وراهنمایی او نبودم.فضایی روحانی برآن اتاق حکومت یافت.
گفتم:تو از خدا نمی ترسی؟!
گفت:چرا.
گفتم:می ترسی؟
گفت:بله.
گفتم خدامیداندکه توچیکاره ای وچه کرده ای؛خودت هم می دانی.چرامسائل رانمی گویی؟
گفت:گفته ام.بعضی از جزئیات هست که شاید نگفته باشم.
گفتم :همه مسائل را گفته ای؟
گفت:نه.
گفتم:خُب،بگو!
گفت:خیلی خُب،خواهم گفت!
در آن فضا کلماتی ساده میان ما ردوبدل شد.امااین کلمات هرکدام معنایی به ژرفای یک قاموس ومفهومی فراتر ازحدمتعارف یافتند. آری خداوند اثری درهمین واژه های ساده نهادکه متهم به اصطلاح بُرید!...به اوگفتم که تصورکندکه بازجوی اوخداست واسلام درحال بازجویی از اوست...»
آیابُریدن متهم به همین سادگی است؟!
یاآنکه بخاطر«حیثیت وزارت اطلاعات»ودست خالی نماندن ازاین بگیروببَند،می بایست به«هر وسیله ممکن»به «هدف»رسید؟تا از این«بن بست»خارج شد؟! وتا آنجا که«بازجو»خدا و اسلام تصور شود؟!!؟
چگونه می شودکه یک زندانی درزندان،«بازجو»را مترادف با«خداواسلام ناب»تصور می کند؟!
البته کمی بعد،ایشان درهمین کتاب،چندصفحه بعد(ص95)،پاسخ می دهدواضافه می کند:
«او(مهدی هاشمی)،به جرم اخیر،ازسوی قوه قضائیه به تحمل هفتادضربه شلاق محکوم شد.متهم بیش ازاجرای کامل حکم،برای افشای حقیقت اعلام آمادگی کرد...»!؟
کتاب«واقعیتهاوقضاوتها»ص357می نویسد:
«امروزدرهمه جهان اعترافات زندانی فاقدهرگونه ارزش حقوقی وسندی است.تکرُرتوبه هااز سوی زندانیان سیاسی درسالهای گذشته توهُّم اعجازرادرجمهوری اسلامی بوجودآورده است.ولی اهل اطلاع می داندکه مقوله اعتراف پدیده ای جدیدواستثنایی درایران نیست.ودر همه کشورهای جهان نظیراین پدیده وجودداشته است.درروسیه شوروی پس ازاینکه استالین دسته دسته اعضاورهبران حزب کمونیست رابه پای میزمحاکمه می کشیدآنهاکه خود ازفعالان ورهبران انقلاب بودندبه خیانت خودنسبت به آرمان انقلاب ومزدوری برای امپریالیسم اعتراف می کردند.کتاب«ظلمت نیمروز»یعنی نخستین اثرمهم«کسلر»تلاشی است درتوضیح پدیده شگفت ومعمّاآمیزتصفیه های استالینی ومحاکمات رهبران قدیم حزب بلشویک مانند «کامنف»و«زینوویف»وبویژه«بوخارین».چیزی که دراین محاکمات به نظرناظران غربی بسیار شگفت می نمودوباورکردنش برایشان دشوار بوداین بودکه همه رهبران حزب بلشویک بجز استالین نه تنهابه حزب خودخیانت کرده بودندوبرضدآن دست به توطئه زده بودند،بلکه این نکته راباکمال صراحت دردادگاه اعتراف می کردندوحتی مدعی می شدندکه برای دولتهای خارجی جاسوسی می کردندومی خواستندرژیم سرمایه داری راباردیگردرسرزمین روسیه برقرارکنند!».
«گالیله»دراقرارنامه اش می نویسد:
«من گالیله ئوگالیله ئی،استادریاضیات وفیزیک درفلورانس ازهمه تعالیم خوددرباره اینکه خورشیدمرکزجهان است وازجای خودنمی جُنبدوزمین مرکزجهان نیست ومی جُنبدتوبه می کنم.من ازسرصدق وباایمانی که ازشائبه ریامُبرّااست همه این خطاهاوعقایدکفرآمیزونیز هرگونه خطاوعقیده دیگری راکه مخالف آیین کلیسای مذهبی باشدطردولعن می کنم وبه دور می افکنم.»!
خدادرقرآن گمراهان راچنین توصیف می کند:«صُمٌ بُکمٌ عُمیٌ فهم لایرجعون».یعنی آنها:«هم کَرند،هم کور و هم لال»؛بنابراین امکان رجعت وبازگشت به فطرت پاک،درآنها محتمل نیست.
وقتی این مصاحبه های تلویزیونی(یابهتر است گفته شود:«شو»های تلویزیونی)رامی بینیم وزندانی سیاسی و دارای اندیشه را-که به زعم حاکمیت،گمراه است-این سؤال فورا به ذهن متبادرمی شودکه چگونه می شود این فرد گمراه وجاهل درفضای خارج از زندان،عالِم و آگاه نشد،اما درعرض اندک زمانی،یکباره درسلول زندان،کشف حقیقت می کند؟!!
آیاآنان همچون باباطاهرعریان دریک شب زمستانی و سرددر استخر یخ زده زندان اوین شناکرده وآنگاه که بیرون آمده اند،حقیقت آشکارشده وفهمیده اندکه:«بازجو»مترادف با«خدا و اسلام» است؟!
آیا چنین «کر و کور و لال»هایی که خارج از زندان گمراه بودند،چگونه درعرض اندک مدت«فَهُم یِرجعون»شدند؟!
جایی که درآنجا،هم قاضی،هم دادستان وهم بازجو یکی است وآبشخورهمه ازیکجا سرچشمه می گیرد؟
دکتر شریعتی می گوید:
«بی سوادی وبی شعوری وقتی بابی شرفی مخلوط می شودمعجونی می سازدکه می بینیم این روزهازیادبه خوردمردم می دهند.مردم بیچاره ای که فریب گریم اینهارا می خورند.خدارخم کردکه قرون وسطی نیست واینهاقدرتی ندارنداگرنه چه می کردند!».
بی گمان امروز(یعنی پس از قرون وسطی)ماباقرون وسطایی ازنوع«مدرنیته»شده روبرو هستیم که می تواندبادراختیارگرفتن بهترین تکنولوژی و در اختیارداشتن قدرت،«پُست مدرنیزمی از انگیزاسیون» را برای چند صبا تسلط بیشتر،بر ما مسلط کند!
زندان فضای بسته ای است که زندانی بی خبر می ماند.او بایکوت می شود.در شرایط روانی خاصی قرار می گیرد وبرای خلاصی خود(باتوجه به ظرفیتی که دارد)اندیشه می کند.
طبیعی است چنین اندیشه ای فاقد استحکام است.و با رهایی از رندان فورا فرو می ریزد.
همیشه وهمواره در یک فضای آزاد اندیشه های متنوع متولد می شود.و یا اندیشه ای تغییر می کند و یا اندیش ورز و اندیشمندی گرایش فکری خود را تغییرمی دهد.
حکایت یک زندانی سیاسی و اینگونه مصاحبه های تلویزویونی،حکایت«قصه تاجر و طوطی»درمثنوی مولوی است:
بود بازرگان و او را طوطئی / درقفس محبوس زیبا طوطئی
چونکه بازرگان سفر را سازکرد/ سوی هندوستان شدن آغاز کرد
هرغلام و هرکنیزک را زجود / گفت بهر توچه آرم؟گوی زود
هریکی از وی مرادی خواست / جمله را وعده بداد آن نیک مرد
گفت طوطی را:چه خواهی ارمغان / کآرمت از خِطِّه هندوستان
گفت آن طوطی که: آنجا طوطیان /چون ببینی،کن زحال من بیان
بر شما کرد او سلام و داد خواست / وز شما چاره و رو ارشاد خواست...الخ...(دفتراول).
این مصاحبه ها،به اشاره قرآن یعنی:
..واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما(فرقان/63).
والسلام علی من اتبع الهدی
تهران/اول مهرماه 1388
محمد شوری (نویسنده و روزنامه نگار)
جنبش راه سبز (جرس)
«همه حرف خدا» منتشر شد
بنام خدا
«...کلمه طیبه کشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء».(سوره ابراهیم آیه 24)

«همه حرف خدا»سر انجام منتشر شد.
«همه حرف خدا»عنوان نام کتابی است که نگارش دفتر اول آن در تاریخ 25مهرماه1383به اتمام رسید.
«همه حرف خدا»نگاه اجتماعی به قرآن است.نگاهی که همه آدمها(اعم از مسلمان و غیر مسلمان)در زندگی روزمرّه شخصی و اجتماعی،با آن روبرو شده و می شوند و یا حِس و لَمسش می کنند.
«دفتر اول همه حرف خدا»چندسال در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ماند تا آنکه سرانجام مجوز انتشار دریافت کرد.
نخست به کتاب مجوز چاپ داده نشد.«دفتر دوم همه حرف خدا»در تاریخ 25 مهرماه 1386 نوشته شد.خوشبختانه«دفتر دوم»بااصلاحاتی اندک توسط دکتر«محمدعلی خواجه پیری» (مشاور وزیر ورئیس مرکز هماهنگی توسعه و ترویج فعالیتهای قرآنی)برای دریافت مجوز تائید شد.
نویسنده ازایشان درخواست کردتاباهمین عنایت ونگاه،«دفتر اول»را نیز دوباره بازبینی کنند؛که خوشبختانه از یُمن با برکت قرآن،«دفتر اول»نیز پس از اصلاحاتی از فیلتر اجازه نشر،عبور کرد!
در همین ایام،یعنی در تاریخ شهریورماه سال 1387«دفتر سوم»نیز نوشته شد. که سرانجام هر سه مجوز،یکجا دریافت گردید!
نویسنده در حالی«دفتر اول»را چاپ ومنتشر ساخت که بخاطر بیکاری ممتد(ناشی ازتعطیلی مطبوعات)زندگی معیشتی سختی راسپری می کند.وهزینه این کتاب نیزتوسط دوستان خوب تأمین شد.
در مملکت قرآن،و در نظام جمهوری اسلامی که ازبلندگوهای رسمی،فریاد«اطلبوالعلم ولو بصّینَ»ش گوش فلک را خراش می دهدوبرای کتاب وکتابخوانی ونشروانتشارتبلیغات زیاد می کنند،امادرعمل مشاهده می شودنویسنده ای چون من که هیچ اندوخته شخصی ندارد و ازهیچ پشتوانه رانتی نیزبرخوردار نیست،ومضافامغضوب سیاسی هم هست،علاوه بر پرداخت هزینه چاپ کتابش،بایدحروفچینی،تصحیح وویرایش وتنظیم صفحه آرایی آنرانیزخودش انجام دهد!
درهرحال خریدشماویاتبلیغ شماازاین کتاب به نویسنده این کمک را می کندتابامبالغ دریافتی از فروش«دفتر اول»،دفتردوم وسوم رانیزبه سرانجام برساند.
برای دریافت،یا تبلیغ،خرید و توزیع به شماره تلفن 88312893«شرکت انتشارات قلم» وتلفن 66491887«شرکت پیام امروز»تماس گرفته شود.
من الله التوفیق
مهرماه 1388
تهران
محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار)
«تابو»ی ولایت فقیه
«تابو»(TABOO)به معنی حرام،نهی و منع،یک ممنوعیت است.
گاهی یک«تابو»به«توتِم»تبدیل می شود.
گاهی«تابو»هابه مرور زمان تبدیل به یک«قانون»نانوشته شده؛وباتکرارپدیداری،دریک «پروسه»زمانی وهمینطور در اشکال«تحمیل»و«ارعاب»جزو اصول خدشه ناپذیر می شود.
البته هر«تابو»یی ذاتا«حُسن»نیست؛وغالبا یک«قُبح»است،که برای عدم ورود به بزرگراه «آگاهی»بوجود آمده است.
بیش از20سال است که از«ولایت مطلقه فقیه»یک«تابو»ساخته اند؛تاجایی که گفته شد: «اطاعت ازرئیس جمهوری(آنهم نه هررئیس جمهوری،بلکه فقط ازنوع«احمدی نژاد»)،اطاعت از خدا است!
«ولایت فقیه»رادرعصر«جمهوری»،وآنهم به بهانه حفظ وتحکیم مبانی دینی،درحدمقام خداوند یکتاوبی شریک بالابردند؛تاآنجاکه چنانچه وی بگوید:«ماست سیاه است،حتماسیاه است!».و درتعمیم اطاعت از«ولی فقیه»،اطاعت بی چون وچرا ازنمایندگان وی،وهمینطورنمایندگان نمایندگان وی وهکذالخ ...را مُطاع و واجب دانستند!
وقتی جمهوری اسلامی ایران تأسیس شد،قرارنبود«حکومت ولایت فقیه»استقراریابد.اصلا «امام خمینی»بخاطر اینکه«ولایت فقیه»بود،امام خمینی نشد؛اوهرچنددرس«ولایت فقیه»رابرای نخستین بارمیان شاگردانش بیان کرد،امامنظور وی ارائه طرحی ازیک حکومت اسلامی بود

.
حتی در ابتدای پیروزی انقلاب،ودرپیش نویس قانون اساسی نامی از«ولایت فقیه»نبود؛اگر در مجلس خبرگان اول قانون اساسی آن را گنجاندند،فقط بخاطر این بود که شخصیت ممتاز و ویژه امام خمینی را درآن می دیدند.اما درکمال ناباوری وباتغییر قانون اساسی،بیش از90 درصدقدرت اجرایی به شخص«ولایت مطلقه فقیه» سپرده شد!
حتی طبق اصل 177،که درآن تغییر قانون اساسی را پیش بینی کرده است،چنین«تغییر»ی را منوط به اجازه وتأئید«ولایت مطلقه فقیه»می داند!
هم چنین طبق اصل 59 که متضمن«تغییر»درمسائل مهم اقتصادی وسیاسی واجتماعی و اعمال قوه قضائیه است وآنراباهمه پرسی ورجوع مستقیم به آرای مردم وباتصویب دوسوم رأی نمایندگان مجلس تضمین نموده است؛به دلیل اینکه نمایندگان مجلس همگی از فیلتر«نظارت استصوابی»گذشته اند،چنانچه محال نباشد،درصورت تحقق،جزومعجزات خواهد بود!؟واین اصل تا الان تعطیل ومنسوخ شده است!
هم چنین استفاده«مجلس خُبرگان رهبری»ازحق قانونی خود،دراستیضاح رهبری؛که به دلیل«تابو» شدن«ولایت فقیه»،هیچ وقت جرأت انجام آنرابخودنداده ونمی تواندبدهد؛وهمیشه وهمواره در طول این سالهاباتشکیل جلسات یکنواخت وتکراری از ایشان فقط «رهنمود»گرفته است!
اتفافاباهمین«یک بام ودوهوا»یی که درقانون اساسی هست،مخالفین جنبش اصلاحلات،با تمسک به آن،خودرا«قانونمند»ومخالفین را«مُخل به قانون»ویا«امنیت»و«نظام جمهوری اسلامی»می دانندوالبته باچوب تکفیر آن نیزتوانسته اندمانع طبع وانتشارمطبوعات ویاابزار عقیده افکارعمومی،از راه میتینگ وتظاهرات آرام شوند.
«تابو»ها گاهی زائیده افکار بیمار،علیل،ومعیوب است که با داشتن ضمانت اجرایی وقدرت،آن را«قانون:کرده اند!
یکی ازکاراکترهای اصلاحات برای تعمیم وتکمیل انقلاب«تابو»شکنی است.وبه گمان ما حرفهای کهنه ای چون«وحدت ملی»ویا«آشتی ملی»دیگرمنسوخ شده است.«ناسخ»این «منسوخ»فقط«تغییر»است؛واین«تغییر»مستلزم«تابو»شکنی است.
تهران
29شهریور88
محمد شوری(نویسنده وروزنامه نگار)
جنبش راه سبز(جرس)
اصلاحات ایدئولوژیک برای انقلاب ایدئولوژیک
انقلاب هایی که ماهیت ایدئوژیک دارند،به علت ممانعت ازورودوخروج یاگردش اطلاعات،در نهایت به«بن بست»خواهند رسید. انقلاب مارکسیست لنینیستی شوروی سابق و ظهور استالینیسم می تواند یک مصداق از این سرنوشت مختوم تاریخ باشد. انقلاب اسلامی ایران که در اندام «جمهوری اسلامی»متولد شد،هرچه از عمرش گذشت بیشتر ایدئولوژیک شد. یکی ازعلل رویکرد گسترده مردم به«سیدمحمدخاتمی»در22خرداد76،ایجادیک روزنه به دورن گردش آزاد اطلاعات بود که با شعار تحقق«جامعه مدنی»توجه همگان رابه خود جذب کرد. همان زمان نیز ناقوس اصلاحات به صدا درآمد. اصلاحات مدنی برای انقلاب ایدئولوژیک،یکنوع جدیّت و شهامت می خواست که متأسفانه باحُسن نیّت ومماشات خارج ازاندازه«سید محمدخاتمی»در مقام وقدرت ریاست جمهوری،این اصلاحات کج دار ومریز پیش رفت؛و سبب شدمخالفین،وی را درچنبره ای قراردهندکه وی نتواند درتحقق آن کاملا محق شود. غیر از انقباضی که در مجرای«قانون»وجود داشت،ناهماهنگی وسهم خواهی در مجموعه نیروهای اصلاح طلب،(که دراین وسط،عده ای نیزدیرآمده،زودمی خواستندبرسند!)دلیل رویکرد مردم(رویکردی توده ای وطبق معمولِ سنوات قبل)به فردناشناخته ای بنام«احمدی نژاد» شد. وی در4سال اول،فقط به«سفر»گذراند،تاخوب شناخته شود.دردوره دهم انتخابات ریاست جمهوری،تبلیغات یکدست و هجوم بی سابقه وهمه جانبه مخالفین وی،ودرخواست آنان از مردم برای حضور در پای صندوقهای رأی،تنهادلیل حضور85درصدی مردم درانتخابات این دوره می تواندباشد.یعنی چنانچه مخالفین،چنین نمی کردند،و رغبتی برای رأی دادن مردم از خود نشان نمی دادند،«احمدی نژاد»همان رأی سنتی خود را داشت،و اتفاقا همین حضور بیش از حدِّ تصور مردم در این دوره،خود دلیل مستقلی است برمشکوک بودن نتایج انتخابات.آفتاب آمد دلیل آفتاب. «جامعه مدنی»خاتمی نیمه کاره ماند!«جامعه مدنی»همان واژه استیجاری از غرب است که بما رسیده؛و از آندست متون علوم انسانی است که در دانشگاههاتدریس می شود؛وبالطبع سبب تشکیک در جهان بینی الهی وترویج مادیگری!؟ آنچه که«سیدمحمدخاتمی»دراین 8سال می خواست،کاملا محقق نشد.وجهی ازآن امکان ظهور و بروز نیافت؛وجهی نیزتبدیل و یا جعل حقیقت شد و«سفسطه گران سوفسطا»با دمیدن در شیپور خود،اذهان مؤمنین وروحانیون سنتی و مراجع تقلید را مشوَّش کردند. البته آنچه امروز«دمکراسی ایرانی»یا جمهوری«ایران»را موج دار کرده،انعکاسی از همان 8سال ریاست جمهوری«سیدمحمد خاتمی» است.که وحشت فعلی از یک انقلاب مخملین نیز ازهمین آبشخور سرچشمه دارد! در دوره شاه،بی هیچ تردید مؤمنین ایمانشان با لهو و لعب شاهانه تَرَک برنداشت که اینک بخواهیم باقرائت«نَصَربالرُّعب»از«دین»،سعی درحفظ ایمان مردم کنیم؛ویامانع ازتشکیک وتَرَک برداشتنش شویم! شکّی نیست که معرفت دینی متفاوت است.ونمی شودیک معرفت رامترادف با«دین» دانست. وآنراعین«دین»پنداشت.تمام حُسن ونقطه قوَّت«دین»خدا(که سب تکامل وکمال می شود) همین اختلاف آراء از«دین»است. حال،چنانچه یک اندیشه وقرائت از معرفت دینی بتواندقدرت ایجابی وسلبی راهم بدست آورد و بخواهد فقط میخ خودش را محکم بکوباند،چاره ای جز مسدود کردن گردش اطلاعات آزاد را ندارد و اتفاقا همین نیز«آنتی تز» خودش شده و معلوم نیست«سنتز»ش چگونه متولد خواهد شد؟! بنابراین برای چنین انقلاب هایی«اصلاحات»ناگزیرمی نمایدوچاره ای جز توسل به این رویکرد نیست.هیچ انقلابی نیست که متمم نخورد وهیچ قانون اساسی هم نیست که وحی منزل باشد و تعمیم نیابد . انقلاب22بهمن57پیش ازآنکه روی اصول موردقبول و مورد وفاق یک جامعه مدنی مستقر گردد، بیشترمتکی بریک ایدئولوژی است.آنهم ایدئولوژی ای که فقط یک قرائت ومعرفت ازدین را برمی تابد و راه را بر ورود دیگر اندیشه ها می بندد وبا همین دیدگاه هم مترصدآن است که به انحای مختلف سستی درایمان مردم رخنه نکند! «جمهوری» یعنی اینکه همه مردم برای خودشان تصمیم بگیرند و درامر سرنوشت خوددخالت کنند.«جامعه مدنی»یکنوع سیره اخلاقی برای «شهروند» امروزی است. «اسلام»،دین رسمی وفرهنگ مردم ایران است که باضرس قاطع می گوئیم هیچ قدرت و دولتی در هر دوره ازتاریخ،امکان ندارد بدون آن «وجود»پیداکند و بتواندحُکم براند. اما مشکل اینجاست که وقتی این انواع قرائت وتفکر از معرفت دینی بخواهد مدیریت و حکومت ودولت را دراختیار داشته باشد،یا باید دین را ازحکومت جدا کند؛یاباید قرائت خود از دین را اعمال کند.یعنی همین چیزی که امروز «جمهوری اسلامی» به سرنوشت آن گرفتار شده است. آنچه اکنون پس از 30سال اتفاق افتاد،راهی بود که بالاخره«جمهوری اسلامی»می بایست آن را می رفت.یا باید رومی روم می بود یا زنگی زنگ. الان معرفت وشناختی از جهان بینی اسلامی حاکم است که اعتقاد به«ولایت مطلقه فقیه» دارد و معتقد است با«نظارت استصوابی»نبایدگذاشت هرفرد ناخالصی نماینده مردم شود؛و این یعنی همان حکومت اسلامی. اما روندی که اینک بشدَّت «تخت گاز»حرکت می کند،خواست واراده مردمی که 30 سال پیش شعار«استقلال آزادی وجهموری اسلامی»را سردادند،نبود.آنهاکه انقلاب کردند(وبالطبع هرانسانی درهردوره اززمان که بیایدوبرود)،منظورشان این بودوخواهدبودکه«آزادی»داشته باشند.ووقتی گفتند«استقلال»منظورشان استقلال در«مرزهای جغرافیایی»نبود،منظورشان استقلال«هویّت وشخصیت»بودکه تبلورش درحاکمیت اراده مردم برسرنوشت خود،نمایان می شود. وقتی به نحوی ازانحاء(مثل نظارت استصوابی)حق«انتخاب شونده وانتخاب کننده»گرفته شود، مفهوم حقیقی«آزادی»جعل«حقیقت»شده و«استقلال»آدمی دراعمال احقاق حقِّ خود دچار خدشه شده است. طبیعی است هیچوقت منظور مردم از«آزادی»،آزادی فحشا و یابی بند و باری نیست.مضافا اینکه فرهنگ ایرانی و اسلامی،ریشه در تار و پود و زندگی مردم دارد. برای حفظ انقلاب اسلامی ایران،یابهتربگوئیم «جمهوری اسلامی ایران»بهترین راهکارراهبردی «اصلاحات ایدئولوژیک»است.این اصلاحات با«اصلاحات مدنی»که همراه شود،به کشورما پویایی،بالندگی و جَهش می دهد. درغیراین صورت هرچه روند فعلی شدَّت یابد و دایما با«یک گام به پیش و دوگام به پس»،بخواهیم تُرمز کنیم،بی درنگ این ترمز بُریده خواهد شد و آنوقت معلوم نیست سرنوشت چگونه رقم خواهد خورد! لازم است یاددآوری کنیم«امام خمینی» وقتی وارد«بهشت زهرا»شد گفتند: «به چه حقی ملت پنجاه سال پیش از این سرنوشت ملت بعد را مُعیَّن می کند؟سرنوشت هر ملتی بدست خودش است». در مورد چگونگی«اصلاحات ایدئولوژیک»به وقتش خواهیم نوشت.
تهران 17شهریور88
محمد شوری(نویسنده وروزنامه نگار)
این یادداشت ابتدا در شبکه جنبش راه سبز (جرس)منتشر شد.